سه شنبه 3 اردیبهشت 1398 16:48
همه زندگی من با حضور چند خانم کتابدار تغییر کرد :

سهیل محمودی، شاعر، ضمن بازدید از غرفه لیزنا در بیست و هفتمین نمایشگاه کتاب تهران، در گفتگو با خبرنگار لیزنا گفت: 8 ساله بودم که آقای پورهمدانی ناظم مدرسه ما، آمد و گفت که انتهای خیابان ولیعهد آن روزها که الان ولیعصر شده، یک کتابخانه دایر شده که بچه ها، همراه پدر یا مادرشان می توانند از مدرسه معرفی نامه بگیرند و آنجا ثبت نام کنند. من یک هفته مادرم را بیچاره کردم تا من را به کتابخانه برد. همه زندگی من با آن چند خانم جوان کتابدار تغییر کرد. به من گفتند کتاب های طلایی باید بخوانی، قصه های خوب برای بچه های خوب باید بخوانی، قصه های صمد، کنت مونت کریستو، بینوایان، ما هم شروع کردیم به خواندن. آن چند خانم کتابدار همه دغدعه ای که داشتند، آگاهی ما بود. بچه هایی با کله های تراشیده، پیراهن های یقه دار، شلوارهای وصله دار.سهیل محمودی ادامه داد: در روزگار نوجوانی و جوانی ساعت 7 صبح، بازار بین الحرمین پشت در کتابخانه حاج حسین ملک، که الان در میدان امام خمینی قرار دارد، می ایستادیم تا بیایند و درهای کتابخانه را باز کنند. دکتر احمد سهیلی خوانساری، کتابدار آنجا و یکی از فضلای تراز اول تهران بود. دکتر خوانساری با مهربانی پذیرای ما پسر بچه های شلوغ بود. طوری از ما پذیرایی می کرد که شایسته اساتید بود. من فهمیدم که استقبال ایشان با روی گشاده از ما به این دلیل بود که دل ما معطوف به آن فضا شود. آن زمان هم که مثل امروز نبود، همه چیز را در بطری عطاری علامه گوگل وارد کنی و همه چیز پیدا شود. اما  آقای خوانساری دسترسی ما را حتی به  کتاب هایی را  که در ایران کمیاب بود، فراهم می کرد. آن کتابدار دانا به طریقی، ما پسر بچه های بازیگوش را آنجا نگه می داشت و در واقع ما را پاگیر محبت می کرد.شاعر برجسته کشور، در خصوص مقام کتابدار گفت: لازمه کتابدار بودن، کارمند نبودن است. کسی که می تواند در بانک تحویلدار شود، خب بشود، او که به درد کتابدار شدن نمی خورد. کتابدار، عاشقانه کار می کند.




پرینت